ترکمن ها کیستند ؟
تنقرقلی یلقی *
خاستگاه اوّلیّه ترکان (و ترکمن ها) حوزه ی شرقی سیر دریا (سیحون) بوده است. وجود کتیبه های متعدّدی نظیر کتیبه ی «اورخون» در ینی سئی و کتیبه ی «کول تکین» از وجود ترکان در این نواحی خبر می دهند. مؤلّف حدود العالم در سال 372 هجری در ذکر دریای « ایسی گول » تا اندازه ای موقعیّت ترکان را در آن حدود تشریح می کند.
درباره ی ریشه ی نژادی این قوم بین نژادشناسان اختلاف نظر وجود دارد؛ عدّه ای آنها را از نژاد سفید دانسته و زبانشان را جزءِ گروه زبانهای هند ـ اروپایی می دانند و عدّه ای دیگر عقیده دارند که ترکمن ها از نژاد زرد و زبانشان جزءِ زبانهای آلتاییک ( اورال ـ آلتایی ) است.
دراواسط قرن سوّم هجری ترک ها از پنج قوم اساسی تشکیل گردیده بودند : اُغوزها ، کیماک ها ، قارلیق ها ، اویغوره ، قرقیزها . اکثر مورّخین و جغرافی نویسان اوایل دوران اسلامی ، ترکمن ها را از اُغوزها ذکر کرده اند. اُغوزها به صورت قبیله ای از نُه قبیله تغزغز در تاریخ ظاهر شدند که بخش مهمّی از اتحادیّه ترکان شرقی را تشکیل می دادند. در طی قرن دوم هجری اتّحادیه اُغوزها از قلب ترکان شرقی، ناحیه ی اورخون به سوی غرب تا نواحی آرال و سیر دریـا کـوچ کردند و در سر راه خود
به جیحون و قره قوم و دشت های دهستان ( در کرانه ی خزر ) رسیدند.
غزان به دو قبیله ی بزرگ « اوچ اوق » و « بوزاوق » و بیست و چهار طایفه تقسیم می شدند و « اُغوز خان » رهبر آنان بوده است.
نخستین حکومتی که ترکان پایه ریزی کردند، حکومت «گوگ ترک ها» بود. اُغوزها (ترکمن ها) بعد ها در تشکیل حکومت هایی چون سامانی، غزنوی، خوارزمشاهی و ... دست داشتند و خودشان نیز حکومت های بزرگی چون سلجوقیان ، قره قویونلوها ، آق قویونلوها و ... را تأسیس کردند.
اعتقادات ترکمن ها تا ظهور اسلام در سرزمین آنها ، از تفکّرات اجتماعی و دینی ماوراءالنهر نظیر بودائی ، مانویّت و در بعضی مناطق از تفکّرات شمنی (طبیعت پرستی و اعتقاد به آسمان) نشأت گرفته بود و مظاهر طبیعت و آسمان و زمین و آب را مقدّس می دانستند. تقدّس « تنگری » (خدای آسمان) از اعتقادات خیلی قدیمی آنها حکایت می کند.
ماوراءالنهر در سال 86 هجری به دست محمد قتیبه فتح گردید و در سال 92 هجری خیوه به دست مسلمانان افتاد و از آن تاریخ به بعد طی سالهای متمادی ترکمن ها نیز مانند سایر اقوام به دین اسلام روی آوردند.
ترکمن ها مسلمان و اهل سنّت و جماعت هستند و از چهار فرقه ی حنفی، حنبلی، مالکی، شافعی، بیشتر پیرو مذهب حنفی هستند و گروهی نیز علاوه بر آن پیرو فرقه ی نقشبندیه اند که مؤسس آن خواجه بهاءالدین نقشبند بخارایی (متوفی به سال791 هـ.ق) است. این فرقه بیشتر در میان گوگلان ها پیرو دارد.
درباره اصطلاح ترکمن
بصیر شهنازی *
اصطلاح ترکمن و مسائل پیرامون آن ، از قبیل ماهیت ، منشاء ، معنی و مفهوم اولیه و غیره از دیرباز تا امروز مورد توجه مؤلفان و پژوهشگران زیادی در جهان بوده و هست، ولی متأسفانه هیچ کدام از نظرات ارائه شده در این باره ، جامع و دقیق و یا خالی از ابهام نیست.
به لحاظ ماهیت ، اصطلاح ترکمن ماهیتی قومی داشته و یک اصطلاح قومی می باشد، و در آغاز نام قبیله یا قومی کوچک بوده که جزء اون اوق ها و منسوب به گوک ترکهای غربی بوده اند. اصطلاح ترکمن همانند ماهیت واحد آن ، منشأ ثابت و واحدی دارد.
معنی و مفهوم اولیه اصطلاح ترکمن که در ارتباط با منشأ آن می باشد متغیر بوده ، و در طول زمان می تواند در انطباق با تحولات اجتماعی تغییر نماید و معانی و مفاهیم دیگری پیدا بکند، که چنین نیز شده است.
در بین سه نظریه مهم در مورد منشأ و معنی و مفهوم اولیه اصطلاح ترکمن، نظریه ترک و پسوند «مان» «مانند» به دلایل قدمت و سابقه بیشتر و تداوم تأیید در اعصار مختلف بوسیله مؤلفان و محققان برجسته، و نیز انطباق بیشتر با واقعیت از برتری خاصی برخوردار است.
به عقیده نگارنده، نظریه ترک و پسوند «مان» «مانند» به معنی اولیه مانند
ترک و با مفهوم اولیه زبانی و فرهنگی را می توان با تفسیری نوین به عنوان منشأ اصطلاح ترکمن، پذیرفت. با این شرح که اقوام ترک در اختلاط با اقوام غیرترک، باز هم مانند ترک بوده، که نشانه غلبه ترکیت در مجموع عناصر تشکیل دهنده هویت قومی از جمله زبان و فرهنگ می باشد.
با توجه به دلایل و معلومات مقدماتی ارائه شده در مقاله ، چنین استنباط می شود، که ترکمنهای اولیه از اختلاط گروهی از ترکان اون اوق با سغداقهای ایرانی، در حدود بلاساغون و در زمانی نزدیک به قرن هشتم میلادی بوجود آمده باشند.
اصطلاح ترکمن ابتدا برای نامیدن اون اوق های مختلط با سغداقها (ترکمنهای اولیه) ، سپس در مورد اقوام ترک مسلمان و مختلط یعنی قارلوق ها و اوغوزها بکار رفته است، و بالاخره از اوایل قرن سیزدهم میلادی به عنوان نام اختصاصی اوغوزان مسلمان جایگزین آن می گردد.
نظریه ترک ایمان ، نه به عنوان منشأ ، بلکه فقط در پروسه تغییر و تکامل معنی و مفهوم اصطلاح ترکمن مطرح می باشد، چون نام ترکمن قبل از مسلمان شدن اقوام ترک وجود داشته ، ولی با این حال استعمال گسترده این اصطلاح به عنوان نام عام اقوام قارلوق و اوغوز با همین معنی و مفهوم بوده است.
نظریه ترک و پسوند «من» به معنی ترک اصیل، اگرچه از نظر زبان شناختی قابل توجیه است، ولی به علت اختلاط نژادی ترکان در سرزمینهای دیگر، نه تنها در حال حاضر بلکه درگذشته نیز موضوعیت نداشته، و به لحاظ علمی نمی تواند قابل قبول باشد.
پیرامون تاریخ ترکمن و نقش آنها در میان خلق ترک
نظرمحمد گل محمدی *
موزه مردم شناسی هامبورگ آلمان در سال 1970 طی برگزاری نمایشگاهی از فرشهای عشایری ، بخشی را به فرش ترکمن و قدمت آن و همچنین تاریخ ترکمنها اختصاص داد و طی آن به بررسی جایگاه ترکمن در میان خلق ترک و جایگاه آنها در تاریخ آسیای مرکزی پرداخته بود.
در این کتاب آمده است : در میان خلق های ترک ، ترکمنها دارای جایگاه ویژه ای هستند زیرا که پیرامون آنها می توان به اطلاعات حقیقی دست یافت. شاید این مهم به این علت بوده که ترکمنها در تاریخ همسایگان خویش نقشی گویا را ایفا کرده اند. در این میان سلجوقیان نقشی اساسی را برعهده داشته اند. آنها از قبیله قنیق غزها بودند و بسیاری از مناطق ترکستان چین تا مرزهای مصر و امپراطوری بیزانس را به تصرف خود درآوردند. در کتاب موزه مردم شناسی هامبورگ در فصلی تحت عنوان تاریخ اسطوره ای و مأخذ تشکیل ترکمنها آمده است: جد بزرگ ترکمنها از جانب رشیدالدین اغوزخان ذکر گردیده و اوغوز از پشت یافث بوده است. به هنگام تقسیم زمین بوسیله نوح پیامبر ، یافث صاحب شرق گردیده بود و براساس یادداشتهای رشیدالدین وی جد بزرگ مغولها و ترکمنها به شمار می رفت. در این کتاب سپس با اشاره به منابع شرقی از محمود کاشغری در قرن یازدهم نام برده شده و چنین نوشته شده است : محمود کاشغری در دیوان لغات الترک (دایره المعارف به زبان ترکی) اسامی 22 قبیله از قبایل 24 گانه اولیه ترکمن را آورده و گویا دو قبیله پیش از ظهور اسلام از دیگران جدا مانده و قوم خلج را بوجود آورده است. محمود کاشغری نه تنها نام آنها بلکه تامغا یا داغ هریک از قبایل را به ما داده است.
دومین منبع شرقی مورد اشاره در کتاب رشیدالدین می باشد که در قرن چهاردهم میلادی می زیسته و در کتاب جامع التواریخ وی می خوانیم که پسر یافث یا نوه دیب با قوی خان چهار پسر بنامهای قراخان ، اورخان ، کرخان و کیزخان داشته است. پس از دیب با قوی خان (diebywghy) پسر بزرگترش جانشین وی می شود و او نیز صاحب فرزندی می گردد که در یک سالگی نام اوغوز را برای خود برمی گزیند و از خوردن شیر مادر به سبب کافر بودنش خودداری می کند! پس از گذشت سالها جنگی سخت بین اوغوزخان و پدرش قراخان درمی گیرد که منجر به پیروزی وی و گسترش سرزمینهایش می گردد.
اوغوزخان صاحب 6 پسر بوده است به نامهای گون خان ، ئیلدیزخان ، گوگ خان ، طاق یا داق خان ، دنگیزخان و آی خان . روزی پسران وی به هنگام شکار یک کمان طلائی با سه تیر پیدا می کنند و چگونگی تقسیم آنرا از پدر می پرسند. پدر یعنی اوغوزخان کمان را به سه پسر بزرگتر خود می سپارد و به سه پسر جوانترش تیرها را می بخشد. پسرانی که صاحب کمان بودند بوزوق گفته می شود و در جناح راست سپاه پدر جای می گیرند و به سه پسر جوانترش که صاحب تیرها بودند اوجوق نام نهاده و در جناح چپ سپاه پدر جای می گیرند. پسران اوغوز هر یک صاحب چهار فرزند بوده اند. وزیر دانای گون خان «ایکیت ایرکیل خوجه» جهت جلوگیری از هر گونه مشکلی برای هر یک از چهار فرزند مشترکاً یک پرنده شکاری بعنوان اونقون تعیین می نماید و خوردن قسمتی از گوشت آنها را تنها به هنگام اعیاد یا طوی جایز می شمارد.
در این کتاب از ابوالغازی بهادرخان بعنوان دیگر منبع شرقی در قرن 17 میلادی نام برده شده و طی آن از ابوالغازی آورده است که وی صاحب شجره تراکمه بوده و در یادداشتهای خود برای اولین بار به قبایلی که قبلاَ از آنها نام برده نشده اند اشاره می کند. ابوالغازی به حضور سالورهای خراسان، ساریق ها ، یموتها ، تکه ها و ارساری ها تحت نام سنگ سالورها اشارت دارد.
در ارتباط با ساختار اجتماعی ترکمنها در کتاب مذبور آمده است : ترکمن به یک فامیل (خانواده) تعلق دارد که در داخل یک اوی زندگی می کنند. مجموعه زیادی از اوی ها را یک اوبه می گفتند و عموماً کلیه ساکنان یک اوبه با یکدیگر نسبت فامیلی داشته اند. یک اوبه با دیگر اوبه ها تیره ها را بوجود آورده و تیره های چند تشکیل یک طایفه را می دادند و وابستگی طایفه ها با یکدیگر خلق را بوجود می آورد. بر این اساس هم هر یک از افراد فامیل با معیار گله یا چراگاه در طایفه سنجیده می شدند. براساس احساسی همیشگی ، همبستگی و اتحاد برای ایجاد دیوار دفاعی امری ضروری بوده است.
بالاخره در کتاب موزه مردم شناسی هامبورگ به ارتباط برداشتهای اسطوره ای مشرق زمین در پژوهشهای مغرب زمین پرداخته شده و یادآور گردیده است که مدتها بود فعالیتهای علمی در چهارچوب کتابهای تاریخی مشرق زمین بی نتیجه مانده بود تا اینکه نوشته های رشیدالدین پیرامون اوغوزها انتشار یافت و از طرفی در سلجوق نامه و یادداشتهای ابوالغازی اطلاعات لازم از رشیدالدین گرفته شده اند. بر اساس همین یادداشتها قبایل اغوز محققاً در هر زمان سازمان قبیله ای قانونمند سیاسی ، اجتماعی را دارا بوده و دائم در تغییر و تحول بوده اند و نمونه آنرا در دو گروه کردن قبایل 24 گانه پسران اوغوز به دو گروه 12 قبیله ای که جناحین راست و چپ سپاه اوغوزخان را بوجود می آوردند ، می توان دید و این امر قدر مسلم از یک تشکل تدوین یافته نظامی حکایت می کند.
امپراطوری های ترکمن : گوگ ترکها ، اغوزها ، سلجوق ها ، عثمانی ها و ...
گنبد دردی اعظمی راد *
گوک ترک ها : ترکمن ها- که تا قرن 5 میلادی اغوز نامیده می شدند- در قرن 6 میلادی تحت حاکمیت گوگ ترک ها قرار گرفتند که نخستین حکومت ترک ها را در منطقه ی مغولستان و تحت رهبری شخصی به نام بومن تشکیل داده بودند. این طایفه در سال 744 میلادی به دست ترکمن های اویغور از بین رفتند.
ایغورها بنا بر افسانه ی اوغوز از اقوام و نزدیکان اوغوزان هستند. این طایفه در اواسط قرن 2 هـ/ 8 م بر نواحی رودخانه های سلنگا ، ارخن و کروس یعنی ممالک شمالی مغولستان دست یافتند و پایتخت خود را قره بلغاسون قرار دادند و تا یک قرن اختیار دار مطلق مغولستان بودند و در سال 1209 میلادی مغول ها شدند. اویغورها فرهنگ و تمدن پیشرفته داشتند. کتاب قوتاد قوبیلیک مهم ترین اثری است که با خط اویغوری نوشته شده است.
اغوزها : بعضی از ترک شناسان ، اویغورها و اغوزها را از یک قبیله و طایفه می دانند؛ چنان که مؤلفین اسلامی، اویغورها را به نام تغور اوغوز یاد کرده اند. از دیگر ترکمن هایی که دولت مستقل تشکیل دادند غزنویان هستند از طایفه ی قایی فرزند گؤن خان ، سلطنت این خاندان را به دو گروه تقسیم کرده اند.
دوره ی اول : از سبکتکین شروع و به مسعود (پسرمحمود) ختم می شود.
دوره ی دوم : با قتل مسعود (432 هـ.ق) آغاز می شود و تا سال 582 هـ.ق ادامه می یابد.
این طایفه به دست غیاث الدین غوری از بین رفتند.
بعد از حکومت غزنوی باید از طایفه ی سلجوقی نام برد که ترکمن بودند. سلجوقیان به تدریج ، دامنه ی متصرفات خود را گسترش دادند و به چند شاخه تقسیم شدند:
الف- سلجوقیان بزرگ : از این طایفه در مجموع هشت نفر سلطنت کردند که اولین آنها طغرل بیگ و آخرین آنها سلطان سنجر است. این شعبه به وسیله خوارزمشاهیان از بین رفتند.
ب- سلجوقیان آسیای صغیر : شاهان این سلسله هجده تن بودند و مؤسس آن ، سلیمان پسر قتلمش است. آخرین این سلسله علاءالدین کیقباد دوم است. این سلسله به دست مغول ها ترک های عثمانی از بین رفت.
ج- شعبه ای از سلجوقیان هستند که در شام حکومت کردند و تعداد آنها، پنج نفر است.
د- سلجوقیان عراق و کردستان : این شعبه از سلجوقیان در عراق و کردستان حکومت کردند. آخرین آنها ، طغرل دوم است.
و- سلجوقیان کرمان : تعداد پادشاهان این سلسله ، یازده تن است. این
شعبه را ترک های غز از میان برداشتند.
ادبیات و هنر در دوره ی سلجوقی رو به کمال رفت و گویندگان ، نویسندگان و دانشمندان بزرگی در این عصر ظهور کردند که ذکر نام هر یک و شرح حال آنها از حوصله ی این مقاله خارج است.
عثمانیه : در ادامه ی این مقاله از دولت عثمانی باید نام برد که گروهی از ترکمن های سلجوقی بودند و به رهبری شخصی به نام عثمان به آناتولی رفتند و هم زمان با افول دولت سلجوقی در ایران ، حکومت اسلامی را در آن دیار تشکیل دادند ؛ مؤسس این سلسله شخصی بود به نام عثمان پسر أرطغرل که به نام عثمان اول جد سلاطین عثمانی شناخته می شود. عثمان اول سرحد ممالک روم شرقی را به سمت عقب راند و پسرش أرخان ، شهرهای بروسه و نقبه را گرفت و ممالک امرای کراسی را که با خاک او مجاور بود ، متصرف شد.
أرخان لشکریان مشهور ینی چری را در سال 1330م تشکیل داد که عموماً از برده های زر خرید تشکیل می شدند و نسبت به فرمانده ی خود اطاعت کورکورانه داشتند.
مشهورترین فرد عثمانی ، سلطان محمد دوم است معروف به محمد فاتح . بعد از وی سلطان سلیم اول را باید نام برد که در هشت سال پادشاهی خود ، ایران را مغلوب کرد و کردستان و دیار بکر را به ممالک عثمانی ملحق ساخت و در سال 923 هـ.ق شام و مصر و عربستان را به
تصرف درآورد.
پادشاهان عثمانی در مجموع سی و هشت نفر بودند و عبدالعزیز دوم ، آخرین آنهاست. در زمان این پادشاه بود . که در جنگ جهانی دوم پیش آمد و با قیام آتاتورک حکومت 650 ساله ی این طایفه از بین رفت. از دیگر حکومت های مستقل ترکمن ، افشارها هستند. این طایفه یکی از 24 طایفه ی اغوزها را تشکیل می دهند که در قرن 5 و 6 هـ.ق همراه با سلجوقیان به ایران آمدند ؛ بعد در موصل به رهبری آق سنقر حکومتی مستقل تشکیل دادند. گروهی دیگر از افشارها به رهبری اصلان و شوملا به لرستان ، خوزستان و فارس روی آوردند. اما نادرقلی افشار – که بعدها نادرشاه شد- از تیره ی قراخلو بود . وی در سال 1148هـ.ق با نام نادرشاه افشار تاج گذاری کرد. نادرشاه پس از دورانی پرماجرا به سال 1160هـ.ق در فتح آباد قوچان به قتل رسید.
در پایان این مقاله از قاجارها باید گفت که ترکمن بودند و منسوب به قاجار نویان. این طایفه به دو تیره تقسیم می شدند :
الف- قاجار دولو / یوخاری بأش
ب- قاجار قویونلو / آشاخه بأش
آغامحمدخان سر سلسه ی دولت قاجار از گروه آشاخه بأش است. از این سلسله هفت نفر به سلطنت رسیدند که آخرین آنها احمدشاه پسر محمدعلی شاه است. این پادشاه به دست سردار سپه (رضاخان قلدر) از سلطنت خلع شد (1304ش) و در سال 1317ش در بیمارستانی نزدیک پاریس غریبانه درگذشت.
تاريخ تركمن در دوره ي اسلام
امیدوار مالملی *
تركمان Torkaman : نام قومي ترك در آسياي مركزي بوده است. كلمه ي تركمان از قرن پنجم هجري ابتدا به شكل جمع فارسي توسط نويسندگان ايراني مانند گرديزي در تاريخش و ابوالفضل بيهقي در تاريخ بيهقي استعمال شده است. به گونه اي كه ابـوالفضل بيهقي در تاريخ خود كه موجود است شصت و يك بار از تركمانان نام برده است. به همان معني كه اغز در تركي و غز در عربي و فارسي به كار رفته است. كتيبه ي اُرخون گواه زنده اي از تاريخ ، تمدن و فرهنگ اين قوم ديرپا مي باشد. اين كتيبه كه متعلق به قرن هشتم ميلادي است گواهي مي دهد كه غزان در آغاز زندگي خـويش در مغـولستان مي زيسته اند كه انديشمندان و مورخين اغزان ياد شده را از تبار ترك دانسته اند. مورخين و وقايع نگاران اسلامي فقط از تركان و تركمانان در مغرب زمين ياد كرده اند.
يك دايره المعارف چيني در قرن هشتم ميلادي مي گويد كلمه ي تو كو مُنگ to-ku-mong نام ديگر كشور suk-tak يعني كشور آلاناق است. و اين قوم از ابتداي تاريخ ميلادي در شرق تا سفلاي سير دريا اسكان يافته بودند. و آن منطقه حتي در قرن چهارم هجري جايگاه اصلي غزان بوده است. محققان معتقدند كه زبان و قيافه ي تركمانان غير از اين چيزي بود كه هست و يادآور مي شوند كه زبان و قيافه ي آنان تعديل رفته است به شكلي كه بين آنان و ساير تركمانان تنها شباهت مختصري بر جاي مانده است. و علت اين امر را مهاجرت تركمانان به مغرب زمين معرفي مي كنند.
سلسله هاي تركمانان : سلسله هاي تركمانان كه در كشور ايران دوره ي اسلامي حكومت كرده اند عبارتند از: قراقوينلو، آق قوينلو و قاجاريه مي باشد.
قراقويونلو ، قره قويونلو: وجه تسميه آن شايد اين بوده است كه چون صورت گوسفند سياه بر روي پرچم خود داشته اند به اين نام منسوب شده اند. آنان دسته اي از تركمانان بودند كه از سال 780 هجري قمري تا سال 874 هجري قمري در شمال غربي ايران و شرق آسياي صغير حكومت داشته اند با پايان يافتن دوره ي حكومت ايلخانان مغول در قرن هشتم هجري، تركمانان نيز مثل ديگر طايفه هاي ترك و مغول فرصت را غنيمت شمردند و صاحب قدرت و موقعيت شدند كه از آن جمله اند دو طايفه آق قويونلو و قراقويونلو كه توانسته شمال بين النهرين را به تصرف خود در آورند. به طوري كه قراقويونلوها توانستند در بخش شمالي درياچه ي وان اسكان يابند و پايه هاي حكومت و موقعيت هاي تازه اي را براي خويش محكم سازند و به تدريج از همين قبيله افرادي چون قرايوسف (جل 790 هـ.ق / 1378 م)، اسكندر بيك بن قرايوسف (جل 823 هـ.ق / 1420 م)، جهانشاه بن قرايوسف (جل 841 هـ. ق / 1430م) حسن علي ميرزا بن جهانشاه (جل 782 هـ.ق / 1469 م) به قدرت رسيدند كــه با مرگ پادشاه اخير يعني حسن علي ميرزا بن جهانشاه حيات حكومت قراقويــونلوها پايان يافته است.
قاجار : طايفه اي از تركمانان مي باشند. بعد از فروپاشي دولت ايلخانيان در سرزمين هاي ارمنستان و شام متوطن شدند نيز امير تيمور گوركان در سال 803 هجري قمري به سرزمين روم (آسياي صغير) و شام حمله و در راه بازگشت به كشور ايران عده اي از طوايف ترك را كه در شام و ارمنستان و آسياي صغير متمركز بودند با خود به ايران آورد. كه با رشد جمعيت اقوام و طوايف روملو، شاملو و قاجار از آنان شكل گرفتند و از قوم قاجار عده اي در شهرهاي قراباغ، ايروان و گنجه ساكن شدند.
گروه ديگر نيز كه خاندان سلطنتي قاجار از آنان بوجود آمدند نيز در گركان اسكان يافتند. كارنامه ي ننگيني نيز از اين دوره بر پيشاني تاريخ ايران نقش بسته است و آن عهد نامه ي تركمان چاي است. از آنجايي كه در سال 1241 هجري قمري ايران مورد تهاجم كشور شوروي سابق قرار گرفت سرانجام اين كشور در سال 1243 هجري قمري يعني در زمان تصدي فتح علي شاه قاجار شكست خورد. و عهدنامه تركمان چاي با واسطه ي انگلستان بين ايران و روس بسته شد كه مرز ايران رود ارس شناخته شد و دشت مغان و بندر لنكران و كشتي راني در درياي خزر به عنوان امتياز به كشور شوروي سابق واگذار شد.
نبرد ملازگرد
آنادردی کریمی *
یکی از جنگ های بسیار مهم و سرنوشت ساز، نبرد ملازگرد است. این جنگ بین سپاه سلجوقی به رهبری آلپ ارسلان و سپاه بیزانس به رهبری رومانوس دیو جانوس در 463 هـ.ق / 1071 م رخ داده است. پژوهشگرانی چون هراندپاسدرماجیان ، نویسنده تاریخ ارمنستان و دیویس مورخ آمریکایی تعجب می کنند که چرا جای مهمتری در صفحات تاریخ به آن اختصاص نداده اند. نویسنده اول ، این نبرد را مهم تر از فتح قسطنطنیه بدست ترکان عثمانی می داند. هرچند ممکن است این نظریه تا حدودی اغراق آمیز باشد ولی با توجه به نتایج کوتاه مدت و دراز مدت آن نمی توان منکر شد که نبرد ملازگرد براستی یکی از جنگ های مهم و سرنوشت ساز تاریخ است.
پروفسور علی سویم، در کتاب کم حجم ولی پر ارزش خود این نبرد را با استفاده از منابع غربی و اسلامی شرح و توضیح داده است. صادقانه، اذعان می کنیم که این کتاب، چه مستقیم و چه غیر مستقیم ، فراوان سود جسته ایم. متأسفانه نویسنده محترم ، به روش امروزین ، منابع و مآخذ مورد استفاده را در هر پاراگراف و یا صفحه بطور دقیق مشخص نساخته است. تنها در پایان کتاب، منابع و مآخذ را بطور کامل ذکر کرده است. مقاله نبرد ملازگرد دکتر حسین آلیاری (سال 46) نیز مورد استفاده قرار گرفت که به جهت استفاده از منابع اصلی قابل توجه است و البته سالها از نگارش آن گذشته است. این نکته در مورد کتاب علی سویم نیز صادق می باشد. (سال چاپ 1971) ما تقریباً از تمامی منابع در دسترس « دوران سلجوقی » در نگارش مقاله سود جسته ایم.
در این مقاله، ابتدا ، پیشینه تهاجمات ترکان و سلجوقیان توضیح داده شده است. هرچند در وهله اول ضرورتی به ذکر آن احساس نمی شود ولی برای درک عوامل جنگ ، از نظر ما، بیان این پیشینه ضرورت داشت. غازیان مسلمان و سلجوقیان، حتی از زمانی که تحت نفوذ غزنویان بودند، حملاتی به ارمنستان داشته اند. بعدها این حملات به آناطولی نیز گسترش یافت. معمولاً رهبری این عملیات با بیگ های ترکمن و شاهزادگان سلجوقی بوده است. در طی این حملات آنان به غارت و چپاول مناطق تحت نفوذ بیزانس می پرداختند. در بیشتر مواقع نیز موفق بوده اند. آنان پس از تهاجم و غارت و اسیر گرفتن به پایگاههای قبلی خود بازگشتند. افرادی چون ابراهیم ینال و افشین و دیگر سرداران در این تهاجمات نقش تعیین کننده ای داشته اند.
طغرل بیگ به سبب اغتشاشات داخلی و گرفتاریها، چندان حضور مؤثری در این تهاجمات نداشته است. البته بطور مشخص در 446 به ارمنستان تاخت ولی موفق به تصرف ملازگرد نشد. اما او به سبب جلوگیری از حملات گروههای ترکمن به مناطق مسلمان نشین و شاید رهایی از خطرات شورشهای احتمالی آنان و حل کمبود زمین و وسیله معاش و افزایش قدرت سلجوقیان در برابر امپراطوری بیزانس دستور سازماندهی آنان را برای تهاجم به سرزمین های بیزانس صادر کرد. البته پژوهشگرانی چون استانفورد جی شاو معتقدند که سلجوقیان با تاخت و تاز ترکمنها به آناتولی مخالفت کردند، زیرا خود در تلاش بودند که در مقابل فاطمیان، با نخستین صلیبها و حتی نیروهای شرقی متحد شوند. آنان چندان نکوشیدند که یورشهای اولیه ترکمنها به آناتولی را به صورت اشغال رسمی این منطقه دنبال کنند ؛ اما سرانجام ترغیب و تشویق ترکمنها آنان را از پی ایشان روانه کرد. چه موافق این نظر باشیم و چه مخالف آن، سلجوقیان در عمل نشان دادند که بی تمایل به این حملات نیستند و حتی طغرل و آلپ ارسلان ، قبل از نبرد ملازگرد در این تهاجمات حضور داشته اند. البته برای آنان ، مسائلی چون فاطمیان و شکست آنان به مراتب مهم تر از بیزانس بوده است.
اوضاع بیزانس از نظر سیاسی خوب نبوده است. علاوه بر اختلافات داخلی ، آنان مورد هجوم نیروهای دیگری نیز چون اوزها و پچنک ها و .... بوده اند. ضمن آنکه حملات سلجوقیان ادامه داشت. در چند مورد نیروهای اعزامی بیزانس در مقابل حملات سلجوقیان کاری از پیش نمی بردند.
آلپ ارسلان قبل از نبرد ملازگرد موفق به فتح مناطقی از ارمنستان و گرجستان می شود. قبل از به قدرت رسیدن رومانوس ، یزانس دچار مشکلات داخلی و اقتصادی بود و در مواردی این مشکلات گریبانگیر رومانوس نیز می شود. او برای مقابله با حملات سلجوقیان اقداماتی انجام می دهد و موفقیتهایی نیز بدست می آورد ولی نمی تواند مانع ادامه حملات سلجوقیان شود.
امپراتور در سال 463 هـ.ق ، برای کوتاه کردن دست سلجوقیان از سرزمین های شرقی کشور، بازپس گیری بلاد از دست رفته و به باور برخی منابع اسلامی به قصد تصرف بغداد و خلع خلیفه و انتصاب جاثلیغی بجای او، ویران ساختن مساجد و برآوردن کلیساها و از بین بردن ملت اسلام با سپاهی انبوه به سوی شرق حرکت کرد. منابع اسلامی تعداد لشکریان او را از پنجاه هزار تا هفتصد هزار و در مواردی بیشتر از آن نوشته اند. که البته این ارقام اغراق آمیز است. محققان تعداد این نیروهای آلپ ارسلان را بمراتب کمتر از اردوی بیزانس ذکر کرده اند . منابع اسلامی سپاه آلپ ارسلان را از دوازده هزار تا بیست هزار و منابع فرنگی تا چهل هزار نفر نوشته اند.
رومانوس با نیروهای خود که در میان آنان دوازده گروه سربازان مزدور خارجی حضور داشتند به سوی ملازگرد حرکت کرد ... آلپ ارسلان مجبور به مقابله شد ... گویا به سبب کثرت نیروی بیزانس از مقابله اندیشناک بود. با وجود پیروزیهای اولیه تقاضای صلح کرد با تکبر و غرور بی مورد از سوی امپراطوری رد شد و ناخردمندانه گفت که در ری سخن از صلح خواهیم راند...
قبل از آغاز جنگ اصلی ، هر دو گروه به تقویت روحی سپاهیان خود پرداختند . آلپ ارسلان بزرگمنشانه حضور در جنگ را به عهده خود سربازان واگذاشت.
آلپ ارسلان با اجرای اصول جنگی ترک ، حمله و گریز و استفاده از فن غافلگیری موفق به از هم پاشیدن شیرازه لشکر بیزانس شد. پایان جنگ به کشته شدن ، اسارت و فرار سپاهیان بیزانس ختم شد. امپراطور نیز اسیر شد .... در علل شکست سپاه بیزانس می توان به مواردی چون پیوستن اوزها به سپاه سلجوقی، ناهمگونی سپاه بیزانس، عدم همکاری ارمنیان با امپراطور ، فرار یا خیانت آندرونیکوس دوکاس فرمانده افراد احتیاط، غرور بی حد و ناآشنایی رومانوس به روحیه غیر رومیان و شجاعت و تدبیر جنگی آلپ ارسلان اشاره نمود.
برخورد آلپ ارسلان در مجموع با رومانوس ، انساندوستانه بود. رومانوس آزاد شد و به وطنش برگشت اما در پایان غم انگیزی داشت. بطور وحشیانه ای چشمانش را در آوردند و او در زندان رقیب درگذشت. البته تعهد پرداخت خراج ، فرستادن نیرو به هنگام ضرورت ، آزاد نمودن اسیران مسلمان بلاد روم، موافقت با ازدواج یکی از دخترانش با فرزند آلپ ارسلان و واگذاری آنتاکیا ، اورفا ، ملازگرد و .... به سلجوقیان را پذیرفته بود.
البته نباید در اهمیت و تأثیرات نبرد ملازگرد اغراق کرد ولی واقعیت آنست که این نبرد سبب تصعیف بیزانس ، خروج کارگزاران امپراطوری از آناطولی ، ترکی شدن آنا طولی ، گسترش اسلام و ادبیات فارسی در این مناطق شد. زمینه های اولیه تأسیس سلاجقه روم در پیروزی نبرد ملازگرد ریشه دارد. شاید بتوان ادعا کرد که یکی از دلایل مذهبی جنگهای صلیبی ، نبرد ملازگرد بود.
از نتایج دورتر این نبرد ، می توان به تشکیل امپراطوری عثمانی نیز اشاره کرد.