ساختار سياسي، نظامي تركمن‌ها دراستانه نبرد گوگ‌تپه

براساس یادداشت های کرودکف در اثر جنگ در ترکستان

دکتر اراز محمد سارلی

باوجود آنكه تركمانها در ايام صلح يعني ئر اوقاتيكه مشغول غارت نيستند به هيچ‌وجه تسلط و بزرگ را نمي‌دانند و نمي‌شناسند و هر شخص واحدي خودسر و خودرأي و به ميل خود هرچه بخواهد ميكند ليكن در اوقات «الامان» مي‌دانند كه اتفاق لازم است در آنوقت يكنفر را كه از بابت فهم و تجارت و شجاعت و آگاهي از راهها معروف است و بر سايرين برتري دارد از ميان خود انتخاب مي‌كنند و او را «سردار» مي‌خوانند و در وقت تقسيم كردن غنائم نيز به او بيش از سايرين مي‌دهند ولي بعد از اينكه غارت و آلامان فارغ گرديدند باز همان حالت خودسري سابق مي‌شود و هيچكس سردار را نمي‌شناسد. وقت جمع شدن به آلامان بعد از جمع‌آوري حاصل صحرايي ميباشد كه تقريباً مدت هفت ماه مشغول الامان هستند. وضع جمع شدن آنها از اين قرار است كه اجماعي از او آزيس بيرون رفته در خارج منزل در خارج منزل مي‌كنند و يكنفر نيز به سرداري انتخاب مي‌كنند آنگاه سردار به تمام آلاچيق‌ها اعلان ميدهد كه ما مي‌خواهيم به الامان برويم هركس كه ميل دارد و داوطلب است بيايد مانعي نيست. بدين قسم اجماعي جمع مي‌شوند كه عدّت آنها از صدوپنجاه الي هفتصدوهزار نفر مي‌شوند. هنوز حركت نكرده قسم مي‌خورند و يك قول مي‌شوند. يكدله باشند و در تمام امورات بدون اجازه سردار حركت نكنند، و بعد حركت مي‌كنند.

تكه‌ها كه به غارت خيوه و بخارا مي‌روند[2] جهت حمل اسباب لازمه و بعضي اوقات سواري بر آن دارند ولي سواران شتر برنمي‌دارند در اوقاتيكه بالامان بسيار دور مي‌روند شتر جهت حمل عليق بر‌مي‌دارند.

اسباب اسلحه تركمانها يكسان نيست و آن شكوه و زيبايي نظامي را ندارند و تفنگ‌هاي آنها از همه قسم از فتيله]اي[ قديم و قره‌ميناي لغو شد و تفنگ‌ها دو از شكاري و غيره ميباشد و شمشيرهاشان كج و بسيار بدجنس است.

و باروت[3] هم اغلب از خيوه مي‌خزند بسيار باروت بد است و بزرودي نرم مي‌شود و اگرچه مدتي است كه تكه‌ها و يموت‌ها خودشان مي‌توانند باروت بسازند ولي اين باروت بدتر از باروت خيوه است در قريه باقر كه در آخال است هنوز بعضي از هاون‌هاي بزرگ كه در آن باروت مي‌ساختند موجود است. آخال‌ها گوگرد را از شن‌زارهاي مابين خيوه و آخال مخصوصاً از مكاني كه معروف است به «قيرق‌چولبا بدست مي‌آورند وشوره راه از خرابه‌هاي ميني و شن‌زارهاي «آنّااو» تحصيل مي‌كردند. تركمانها فشنگ و جاي‌فشنگ ندارند و باروت را در باروت‌دان و گلوله را در كيسه و هردو را در كمرنگاه مي‌دارند و بنابراين در پركردن تفنگ بسيار كند هستند و اغلب طپانچه هم دارند كه بتاچ زيناسب مي‌‌بندند ...

... فتح‌ الامان مخصوصاً بسته است از آنكه طرف مقابل خبر از الامان آنها نشود و يكي از عادات و روسم آنها آن است كه اگر يكي پيش از وقت خبري از باب آلامان به طرف مقابل برساند هر نفر از تكه‌ها حق دارد كه بدون هيچ‌ گفتگويي آن شخص را بكشد و خانواده و اقوام او را بايد از ميان تكه‌ها بيرون كنند و اموال او را به يغما ببريد و در ميان خودشان هيچ تقصيري بزرگتر از اين تقصير عهدشكني نيست و بنابراين قانون احدي از آنها عهد‌شكني نمي‌كند و هيچ كس هم از ميان آنها محل شك ديگران نمي‌شود كه او عهد‌شكني كرده باشد. و در واقع هم همين بود در اوقات جنگ ما با تكه‌ها ما يك نفر جاسوس از ميان خود آنها نداشتيم. در هنگام جنگ ما با آخال تكه‌ها مدتي كه «سردار»[4] در اردوي ما بود همينكه بكلي مايل به تبعيت ما گرديد با بعضي دستور‌العمل و سفارشات مراجعت كرد. اگرچه نسبت به خودشان عهد‌شكني كرده بود ليكن از آنجايي كه عقيده تكه‌ها بر اين بود كه از ميان خود هيچ كس عهد‌شكن نمي‌شود به همين جهت چنين گماني به سردار نبردند. ليكن او رادراين باب ميان خود مقصر كردند كه ميل ندارد با روسيها جنگ نمايد. و مايل‌]به[ اطاعت آنها ميباشد و در اين مدت كه او اطلاعات و اخبارات به ما مي‌رسانيد هيچ كس چنين گماني بر او نبُرد در هنگام جنگ سنة 1879 و 1881 تكه‌ها به هيچ‌وجه جاسوس نداشتند و آنچه كه در اردوي ما در خصوص آنها گفته و كرده مي‌شد. فوراً مطلع مي‌شدند و اين بواسطة سواران «جيگيت» ما كه از يموت و گوگلان بودند به آنها مي‌رسيد و اغلب مي‌دانستند در چه محل و چه وقت ممكن است تكه‌ها را پيدا كرده و اخبارات به آنها برساند. بلكه تكه‌ها بفاصلة زيادي مقابل آنها مي‌آمده و درك اخبارات مي‌نمودند. جاسوسان ما كه از يموت بودند، بسيار درستكار و از روي حقيقت خدمات مرجوعة به خود را به انجام مي‌رسانيدند ولي آنهايي كه از گوكلان بودند خودشان را مقرض «نور وردي‌خان» مي‌دانستند. جهت كمكي كه به آنها كرده بود و بنابراين متصل به ما عهد‌شكن بوده و اخباات اردوي ما را به آنها مي‌رسانيدند عموماً اخبارات و اطلاعات صحصحه را از حالات دشمن بتوسط نخورلي‌ها[5] و قاري قلعه‌ها درك مي‌كرديم.

از تحقيقات تازه كه در خصوص احوالات تركمانها داريم آن است كه تركمانهاب آخال علاوه بر خان‌هايشان كه يا منتخب مي‌كردند و يا آنكه موروثاً بود مجلس شورايي نيز داشتند كه نزد خودشان معروف است به «جمهوريه» اين مجلس در واقع پارلمنت كلي تمام تكه‌ها ميباشد اين پارلمنت تكه‌ها مركب است از مردان محترم اُبه‌ها كه بتوسط خان جهت اينكار تعيين شده‌اند. در اصل اين اشخاص هر كدام يك يا دو نفر آق‌سقل به همراهي خود مي‌آوردند و علاوه بر آنها در اين جمهوريه علماي مذهبي كه «ايشان» مي‌ناميد‌شان، مداخله تامي دارند. اين مجلس منعقد مي‌گرديد و ضمن گفتگوها در باب آدامانهاي بزرگ، و يا محض مدافعه كردن و يا حمله بردن، و همچنين بعضي امورات داخله و بعضي رسومات و عادات آنها و اعمال مذهبي. در اين مجلس منهاي سعي را مي‌كردند كه تمام يكصدا شوند در آن مطلبي كه ذكر آن است. و اگر هر آينيه در مطلبي آراي مختلف بهم رسد در آن صورت سه‌ روز تمام در آن باب گفتگو نمايند به اميد آن كه شايد تمام يك رأي شود و هر آينيه بعد از سهروز هم تمام متّفق نشدند مطلب را همان قسم مجهول مي‌گذارند تا آنكه در وقت غير‌معيّن ديگر در آن باب گفتگو كنند. ولي اگر اينكار امري بسيار مهم كه در خصوص امور زندگاني مابين خودشان باشد و آراي جزء اعظم بر طرفي قرار گرفته باشد و جزء اصغر در انكار آن بطور سختي ايستادگي داشته باشند. در آن صورت امر را بصورتي كه ميل و خواهش تمام ملت است قبول مي‌كنند از قراريكه تكه‌ها مي‌گويند خان، خادم عمدة تمام آخال ميباشد و او بر تمام مردم خودشان واجب‌الاحترام است و تمام احكامات او بايد بدون هيچ گونه موانعي به انجام رسد. در صورتيكه آداب و رسوم آنان بر هم نزند ولي اگر هر آينيه خان با يكي از روساي ديگر آنها يكي از عادات آنها را به هم زند از اطميناني كه به او تا به آن وقت داشتند اورا محروم كرده و عوضش مي‌كنند تغيير دادن عادات آنها بقسمي سخت است كه اگر كسي از اؤسا تغيير عادتي جهت آنها قرار دهد يا او را بكلي از مجلس شور خارج مي‌كنند يا آنكه او را مجبور مي‌كنند كه همان عادات قديم را مجري دارد. در هر اُبه جهت خود يك نفر رئيس و بزرگتر برقرار مي‌كنند و به او در اوقات جنگ به عوض خدمات جنگي لقب‌خاني مي‌دهند و به واسطه همين لقب در تمام آخال سرافراز است در هر دهي مجلسي فراهم مي‌آورند از آق‌سقل‌هاي آن ده و آن مجلس را مصلحت مي‌نامند. جهت اجراي احكامات قطعي كه از مجلس جمهوريه در‌مي‌آيد.

خان چهل فراش داشته است كه همه دقت به همراه او بوده‌اند و اگر هر آينيه كسي ردّ و انكار احكامات عمومي جمهوريه را نمايد عموم مردم او را از ميان خودرد مي‌كنند و اغلب اينگونه اشخاص يا به بخارا و با خيوه مي‌رفتند زيرا كه هيچ احدي از آخالها حق نداشتند كه او را ميان خود راه دهند. ليكن دراوقات ساختن قلعه «دنگيل‌تپه» و «كوشوت‌خان‌قلعه» خان جهت تنبلها و اشخاصيكه تبعيت حاكم را نمي‌كردند چوب فراهم آورده و آنها را تنبيه مي‌كرد علاوه بر خان و مجلس مصلحت تكه‌ها، مانند ساير ملت‌ اسلام قاضي نيز دارند كه از روي شريعت احكامات جاري مي‌كنند ليكن چون تكه در قواعد مذهبي چندان ايستادگي ندارند لهذا قاضيها چندان عظم و تسلطي ندارند و احكامات آنها مجري نمي‌شود اگرچه موافق شريعت باشد مگر بتوسط مجلس مصلحت و اغلب عمل و كار قاضيها نزاعهاي جزئي مابين آنها و نزاع در باب ارشاميّت و شكايت زن از شوهر خود و طلاق و عقد آنهاست. در اوقات جنگ تكه‌ها با روس‌ در تمام آخال دو نفر ملا معروف بوده است اول «كريم‌بردي‌ايشان» كه در تقدس و تقوا معروف بوده است ودرهنگام محاصره گوگ‌تپه كشته شد. و ديگر «قربان‌مراد‌ايشان» كه به واسطه رشادت جنگي خود معروف بود هر دوي آنها بسيار محترم و مقرب بودند نزد خان، و در مصلحت‌ها مداخله تامي داشتند. خان و بزرگان اُبه‌ها و قريه‌ها مواجب معيني از ملت داشتند و علاوه بر آن مواجب چهل‌نفر فراش و يك سرداري كه در خدمتگزاري خان مي‌بودند از ميان آنها به تفاوت مبلغ هزار‌تومان جمع ميشود تكه‌هايي كه امروز معاصرند با ما سردارهاي ذيل را خاطر دارند كه در عصر آنها بودند اول قرجه‌سردار آرچماني كه بعد از فوت او، پسر او صالح سردار را برگزيدند و بعد از او «قري‌اقلان اُن‌بقي‌خان» بوده است كه «دوردن» را مسخر نمودند بعد از فوت او دوباره رجوع به خانه و اُبه قرجه‌سردار نمودند آق‌محمد سردار را معين كردند ولي بزودي او را مغرول كرده و برادر او را عوض «صالح‌سردار» برقرار كردند.

بعد از او نوبت رياست و سرداري به «نوروردي‌خان» رسيد تكه‌ها خدمات دو نفر از اين سردارها را تعريف مي‌كنند يكي «قري اُقلان اون‌بقي» و ديگري «نور‌وردي‌خان» كه در واقع شخصيت بزرگي داشته و از اندازه بيرون معروف است.       



[1] - نسخة خطي «جنگ در تركمانيه» اثر كردكف ترجمة امان‌الله‌ميرزا ص105 تا 120

[2] - اغلب مركبند هم از پياده و هم از سواره و هر دو نفر پياده يك شتر

[3] - اصل: باروط

[4] - منظور ديقمه‌سردار بايد باشد و ياسفي‌قلي‌سردار

[5] - اصل: نوخاري‌ها